مفاهیم مدرن در حکومت سنتی

هرچند بعضی از این مفاهیم در آن دوران در اروپا مطرح و فرموله شدند، ولی این مفاهیم در ایران از مدت ها قبل وجود داشته است، چه بسا که خود اروپاییان این مفاهیم را از دنیای اسلامی دریافت کردند.

مفاهیم مدرن در حکومت سنتی

سارا جنگروی| متفکران دوره مشروطه تا چه اندازه متاثر از اقتصاد کلاسیک و مفاهیم اساسی بوده اند که در دوران مدرن پایه ریزی شد؟ مفاهیمی مانند قانونمندی، اقتصادیات ستانی، حقوق مالکیت و از همه مهم تر، درک و تحلیل مفهوم آزادی. آیا اساسا تغییرات چشمگیری طی 113 سال که از انقلاب مشروطه می گذرد مشاهده می گردد؟ در گفت وگوی پیش رو با محمد ماشین چیان، پژوهشگر اقتصادی، به همین موارد پرداخته ایم.

مفاهیم مدرن، حکومت سنتی بعضی از روشنفکران عصر مشروطه

این بحث طی سال های اخیر مطرح شده که روشنفکران و متفکران دوره مشروطه با دیدگاه های اقتصاددانان کلاسیک مانند اسمیت، ریکاردو، مالتوس و... بیگانه بوده اند و اندیشه هایی مانند قانونمندی، حقوق مالکیت، مفهوم رقابت، اقتصادیات ستانی و... را به واسطه علوم اجتماعی و متفکرانی مانند کانت، روسو، دیدرو و مونتسکیو اخذ نموده اند. نظر شما در این خصوص چیست؟

می دانیم که در دوران مشروطه عده ای بوده اند و اطلاع داشته اند و با آرای اقتصاددانان کلاسیک آشنا بودند، شاید بهترین نمونه در این باره مرحوم محمدعلی فروغی است، چنانچه اولین کتابی که راجع به اقتصاد مدرن به زبان فارسی ترجمه شده، از تلاش این شخص و با نام اصول علم ثروت ملل حاصل شده است، این نکته نشانه این است که ترجمه فارسی اولین اثری که راجع به اقتصاد مدرن است، در دوران قبل از مشروطه اتفاق افتاده است، چنانچه در مدرسه علوم سیاسی که 8 سال قبل از مشروطه به سعی مشیرالدوله راه اندازی شده بود، آن کتاب تدریس می شده است، بنابراین علاوه بر اینکه عده ای با این اصول مدرن اقتصادی در آن دوره آشنا بودند، در مرحله بعد این اصول تدریس هم شده است.

با این حال و با گذر از قسمت اول باید این را هم پذیرفت که به هر حال ایده های غالب، بر مبنای اقتصاد مدرن نبوده است، به این معنا که شمول زیادی نداشته و تنها عده ای بودند که با این اصول آشنا بودند، با این حال تصور می کنم که بخشی از دستاورد های مشروطه، بر پایه همین آشنایی های هرچند اندک بوده است.

نکته دیگر، اما این است که شاید این تقسیم بندی، تقسیم بندی درستی نباشد یا حداقل امثال من به آن اقبالی نداشته باشند به این دلیل که مثلا اگر بخواهیم نظرات اندیشمندان اقتصادی-اجتماعی را آنالیز کنیم، اندیشه آدام اسمیت به اندیشه های دوست نزدیکش دیوید هیوم بسیار نزدیک بوده است که هم در زمان حیات با یکدیگر آشنا بوده اند و هم بعد از مرگ هیوم، اسمیت راجع به او و اندیشه هایش نوشته است و از آرای وی دفاع نموده و خود را وامدار هیوم می دانسته است؛ از سوی دیگر، اما در نمونه هایی که در سوال به آن اشاره شده است، مانند کانت، معروف است که او به این اشاره نموده است که هیوم بود که مرا از خواب جزم اندیشی بیدار کرد، بنابراین کانت هم تحت تاثیر اندیشه هیوم بوده است، می خواهم بگویم که آرای بسیاری از هر دو طرف این طیف، سرچشمه مشترکی داشته است و اگر جلوتر هم برویم، در آرای مونتسکیو چیزی خلاف اسمیت پیدا نمی گردد، در واقع این نظریات خاستگاه مشترک داشتند، محصول یک دوران بودند، البته بین جریان های فکری که در فرانسه و اسکاتلند راه افتاده بود قطعا تفاوت هایی وجود داشت و مانند یکدیگر نبودند، با این حال این گونه نیست که آدام اسمیت مقابل کانت یا مونتسکیو باشد.

عدم آشنایی با بعضی از مفاهیم مدرن در مشروطه یکی از موضوعاتی است که باید به یاد داشت. در ادامه، اما اینکه این مفاهیم از کانت و مونتسکیو به اندیشمندان مشروطه رسیده یا اینکه از اسمیت و ریکاردو، در اینجا محل بحث نیست، به این معنا که خیلی از مفاهیم عصر روشنگری و بعد از آن مدرنیسم به این افراد نرسیده و منتقل نشده بود و آن مفاهیمی هم که به این افراد رسید، از هر دو طیف روشنفکرانی که در سوال بیان کردید منشا خیر شد.

یک نکته دیگر که باید در خاتمه اضافه کنم این است که هرچند بعضی از این مفاهیم در آن دوران در اروپا مطرح و فرموله شدند، ولی این مفاهیم در ایران از مدت ها قبل وجود داشته است، چه بسا که خود اروپاییان این مفاهیم را از جهانی اسلامی دریافت کردند، چنانچه به عنوان مثال موضوع حقوق مالکیت از ابتدای اسلام یک بحث جدی بود، مفاهیم دیگری مانند اقتصادیات ستانی، صندلی بازار، قبح دخالت دولت در قیمت گذاری مفاهیمی هستند که از اسلام به اروپا راه پیدا نموده اند و در چند صد سال بعد افرادی مانند آدام اسمیت این مفاهیم را فرموله نموده اند، بنابراین یک بخشی از این مفاهیم در سنت های ایران وجود داشته و اتفاقا بین مردم و علمای دینی در آن موقع مقبولیت داشت.

مفاهیمی که از قبل در اسلام وجود و ریشه داشته، بسیار راحت تر پذیرفته شده است، بعد ها افرادی که از یکسو آرای آدام اسمیت و دیگران را دریافت نموده بودند و از سوی دیگر در مصدر امور قرار گرفتند، توانستند که یک مجموعه نهاد ها را با پیروزیت در کشور ایجاد نمایند. هرچند بعضی نهاد ها از قبل وجود نداشت و در اسلام هم ریشه ای نداشت، مانند حاکمیت بانک که این ها دیرتر مورد پذیرش قرار گرفتند یا هرگز مورد پذیرش قرار نگرفتند.

در دوره پایانی قاجار اگر چه تجار نهاد مدنی خود را تشکیل می دهند، اما نسبت تجار و اهالی شاخص با دربار کماکان مبتنی بر منفعت طلبی و رانت است. مثلا رابطه امین الضرب با دربار و نهاد قدرت را اگر آنالیز کنیم می بینیم او نوعی تعامل منفعت جویانه با دربار داشته. در واقع اخلاق مدرن کسب وکار وجود نداشته و همچنان رابطه سنتی نهاد قدرت و تجارت حفظ شده. ارزیابی تان از این وضع متناقض چیست؟

ثروت ملل آدام اسمیت حمله پرو پیمانی به تجار و منفعت طلبی آن ها است؛ اقتصاد مدرن از ابتدای شکل گیری با حمله به منفعت طلبی تجار شروع شد، طبیعت بشر به دنبال بیشینه کردن مطلوبیت است و این طبقه بندی، تاجر و سیاستمدار و افراد عادی هم نمی شناسد، انسان ها به صورت آگاهانه یا غیرآگاهانه به دنبال منفعت اندوزی بوده اند، کاری که آدام اسمیت انجام داد.

اسلام هم تنها دینی بوده که قبل از این ها به این موضوع پرداخته بود، در واقع در دین اسلام پی مطلوبیت و منفعت شخصی رفتن گزینه ای ممدوح و ستایش شده است. آدام اسمیت در آموزه ها و آثار خود نشان داد که افراد در تجارت با پیگیری کردن مطلوبیت شخصی به دنبال منتفع شدن هستند.

چنانچه جمله معروف به خاطر نازک دلی قصاب و نانوا و... نیست که نان بر سر سفره داریم اینجا صدق می نماید، بنابراین در حوزه اخلاق تا آن موقع تصور می شد که اگر افراد به فکر منافع خودشان باشند خودخواه هستند و به جامعه ضرر می رسانند، درحالی که آدام اسمیت نشان داد که شکی نیست که افراد در پی منفعت شخصی خودشان باشند، ولی صرفا این را مدنظر قرار داد و ثابت کرد که پیگیری منفعت شخصی به جامعه خیر می رساند.

حال نکته اینجاست که اگر در جایی قدرت در دولت متمرکز گردد یا دولت، رانتی را توزیع کند، این منفعت طلبی از خدمت به خلق به سمت رانت تمایل پیدا می نماید.

تا همین امروز هم در ایران ثابت شده که همان روندی که در دوران قاجار وجود داشته است، امروز هم وجود دارد، به این معنا که اگر رانت توزیع کنیم، عده ای رانت دریافت خواهند کرد. در دوران قاجار هم وضعیت به همین منوال بود، درست است که بعضی نهاد های مدرن در این میان وارد شده بود، ولی مادامی که رانتی وجود داشت، نهاد ها به سمت رانت حرکت می کردند.

کاری که از دوره آدام اسمیت به این سو رخ داد، این بود که موضوع رانت و اثر آن و نیز اثر منفعت طلبی تجار روی جامعه معین شد و جامعه به سمتی حرکت کرد که جلوی توزیع رانت گرفته گردد. زمانی که رانتی توزیع نگردد، آن موقع است که کاسب ناچار است با خدمت به خلق به سمت پیگیری منفعت خود حرکت کند و این فرآیند باعث ایجاد چرخه سالم خواهد شد؛ ولی طبیعت بشر هیچ تغییری نمی نماید، طبیعت بشر سرجای خود است و به مجرد اینکه رانت توزیع گردد کل چرخه ای که می تواند به صورت سالم به فعالیت خود ادامه دهد، نابود می گردد و کسبه هم بلافاصله به سمت دریافت رانت حرکت خواهند کرد.

تجار و کسبه پیگیر منفعت هستند، چنانچه هر چه راحت تر و ساده تر بتوانند این منفعت را کسب نمایند، راحت تر خواهند بود و اگر در جایی رانت وجود داشته باشد حتما به سمت رانت حرکت خواهند کرد.

نه در ایران زمان قاجار، نه در ایران امروز و نه در هیچ جای جهان و در هیچ مقطعی از تاریخ این طور نبوده و نیست که تجار به واسطه وجود چیزی به نام اخلاق مدرن، به سمت رانت حرکت نمایند، در واقع افراد از منفعت و کسب پول راحت و آسان چشم پوشی نمی نمایند، در واقع یک چنین اتفاقی هرگز رخ نخواهد داد، چرا؟ پاسخ آن طبیعت بشر است.

نظام بانکداری نیز در دوره قاجار به وسیله امتیازدهی به روس و انگلیس شکل گرفت، به نظر شما چه مسائلی باعث شد که این اتفاق حتی با وجود انقلاب مشروطه تبدیل به یک جریان اثرگذار در اقتصاد ملی نگردد و بانک بیشتر نقش دلال پول را داشته باشد؟

در کتابی به نام اندیشه آزادی دکتر طبیبیان و دکتر غنی نژاد و دیگران به این موضوع پرداخته اند. در آن کتاب این موضوع باز می گردد، به عنوان مثال یک توقعی وجود داشته است که مثلا دوربین عکاسی، یا گرامافون یا تفنگ یک کارکرد معینی دارد و تنها با دانستن اصول اولیه می توان از این ابزار ها استفاده کرد.

ولی رفته رفته درخصوص موضوعات و مفاهیم وارداتی دیگر نمی توان تنها به این نگاه بسنده کرد، چراکه کارکرد چنین مفاهیمی مانند بانک پیچیده و پیچیده تر می گردد، به این معنا که اگر نام و چارچوب یک ساختار وارد کشور شده باشد به این معنی نیست که واقعا آن نهاد هم به معنای واقعی کلمه در کشور، شکل گرفته باشد؛ اتفاقی که افتاده این است که ورود مفهوم بانک به کشور تنها، ورود پوسته ظاهری آن است و این نهاد ها در جامعه عمیقا شکل نگرفته و جایی نداشته است و به همین دلیل هم هست که نتوانسته اند اثرگذار باشند، یک دلیل دیگر این موضوع هم آن است که این نهاد ها برای اینکه بتوانند شکل بگیرند باید در جامعه و بین مردم بتوانند جایی پیدا نمایند، ولی مدل و ساختار بالا به پایین واردکردن ساز و کاری به نام بانک یا دیوانسالاری و... به سادگی ورود گرامافون و اسلحه نبودند، چنانچه به سادگی نمی توان از این مفاهیم استفاده کرد و به همین دلیل است که ورود این مفاهیم با برقراری کارکرد اصیل و واقعی این مفاهیم همراه نشد.

یکی از اتفاقات دوره مشروطه که در مجلس اول رقم خورد، مصوباتی دال بر تحدید منابع اقتصادی شاه و درباریان و حکام بود. از جمله معین حقوق و مستمری برای شاه و نیز تشکیل وزارت اقتصادیه به جای نظام استیفا و مستوفی گری. اما پس از آن دوران نیز همچنان مساله گریز اقتصادیاتی بعضی نهاد های حاکمیتی در ایران وجود داشته است. به عنوان یک اقتصاددان چه راه چارهی برای گذار به شرایط مدرن حقوق مالکیت و اخلاق اقتصادیه عمومی پیشنهاد می کنید؟

قدم های اول در دوره مشروطه و در مجلس اول برداشته شد، ولی واقعا چیزی بیش از این وجود نداشت، هرچند همین قدم های اول واقعا باارزش بود و باید که اتفاق می افتاد، چنانچه قصد من خوار شمردن و کم لطفی به دستاورد های ابتدایی مشروطه نیست.

این معنا ها در یک شرایطی وارد شد که خیلی ها با این مفاهیم آشنا نبودند و یک چالش بزرگی و به معنای دیگر یک جنگ در سراشیبی رو به بالا را ایجاد کرد، اما حالا برای پاسخ به این سوال که چه راه چارهی برای گذار به شرایط مدرن می توان داد، باید گفت: راه چاره در اینجا می تواند برپایی دولت مدرن باشد، درست است که از دوران مشروطه یک قدم هایی برداشته شد و از زمان انقلاب مشروطه هم صدو سیزده سال گذشته است، ولی هنوز پیروز نشده ایم که دولت مدرن برپا کنیم، به این دلیل که دولت مدرن است که چارچوب لازم برای تحقق شرایط مدرن را فراهم می نماید و دولت مدرن است که حاکمیت قانون را برپا می نماید و در چارچوب حاکمیت قانون، معنا های حقوق مالکیت و بقیه معانی به رسمیت شناخته شده و مورد محافظت قرار می گیرد، ولی با توجه به اینکه دولت مدرن وجود ندارد و آنچه هم که امروزه به عنوان دولت وجود دارد قادر به ارائه کالا های عمومی که برای تحقق چنین شرایطی احتیاج است را نتوانسته تا به حال ارائه دهد.

در ابتدای این بحث درخصوص این صحبت شد که در دوره مشروطه بعضی از آرا و دستاورد های از یکسو آدام اسمیت و از سوی دیگر مونتسکیو به ایران نرسید، حال با گذشت صد و سیزده سال هنوز هم چنین ادعایی را می توان بیان کرد که بسیاری از آرای این اندیشمندان هنوز هم به ایران نرسیده؛ بعضی مفاهیم مدرن اقتصادی هنوز حل نشده است، هنوز سیاستمداران، دولت زنان و دولتمردان کشور این مفاهیم را درک ننموده اند، از آن سو هنوز در آرای مونتسکیو تفکیک قوا و اهمیت آن درک نشده است و این موضوع را هم در دوره بعد از انقلاب و هم امروز جدی نمی گیرند و بسیاری از تصمیماتی که در کشور در مواجهه با بحران ها گرفته می گردد خلاف جهت امثال آرای اندیشمندانی مانند مونتسکیو و آدام اسمیت است و در چنین شرایطی است که هنوز مالکیت خصوصی جدی گرفته نمی گردد، اتفاقا این موضوع توسط بسیاری از نهاد های حاکمیتی ما مانند یک امر روزمره زیرپا گذاشته می گردد، نکته دیگر این است که کالا های عمومی که یک دولت مدرن باید ارائه کند ارائه نمی گردد؛ حداقل کالا های عمومی که ارائه آن توسط دولت انتظار می رود.

از این نظر عجیب خواهد بود اگر مردم به اینکه اقتصادیات پرداخت نمایند اقبالی نشان دهند. برپا شدن حاکمیت قانون یعنی چه؟ یعنی اینکه همه از جمله نهاد های حاکمیتی در مقابل قانون یکسان و برابر باشند؛ اما در شرایطی که حاکمیت قانون برپا نباشد چطور؟ در چنین شرایطی همه در مقابل حاکم یکسان هستند، این اتفاقی است که درحال حاضر درحال رخ دادن است، در چنین شرایطی طبیعی است که نهاد های حکومتی یا نهاد هایی که امکانات اتصال حکومتی داشته باشند از پرداخت اقتصادیات و عمل به قوانین و مقررات شانه خالی خواهند کرد و این پایه های دولت را هم تحت تاثیر قرار می دهد و آن را تضعیف می نماید. به این معنا که حتی اگر دارای دولتی بودیم که قادر بود کالا های عمومی ارائه کند، همین می توانست آن قدر دولت را تضعیف کند که آن را از ادامه ارائه خدماتش ناپیروز کند که این اتفاق هم اتفاق افتاده است.

منبع: فرادید

به "مفاهیم مدرن در حکومت سنتی" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "مفاهیم مدرن در حکومت سنتی"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید